تبليغاتX
انجمن دانشجویی سروش اندیشه


انجمن دانشجویی سروش اندیشه

دانشجویان دانشگاه ازاد اسلامی واحد دزفول





















نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:14 توسط صورتی| |

اين بار سرنيزه هاي قلم

از کاغذ برخاسته

و در برابر سينه استبداد

نشانه رفته است

ما تنها نبوده ايم

هيچگاه تنها نبوده ايم

آنک تلاش و خروش خلق

ولي اين بار

سپاهياني با سلاحي ديگر

به ياري رسيده اند

دوستان !

به آن کارگر حروفچين از من پيام بقرستيد

حروف را آماده کن

آزادي از راه مي رسد

 

سیاوش کسرایی

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 21:23 توسط صورتی| |

حالا غم اين ديار را مي فهمم درد و تب انزجار را مي فهمم با خون ندا نوشته ام ازادي چون لكنت اين بهار را مي فهمم
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:47 توسط خاكستري| |

مى خواستم شعرى براى جنگ بگویم

دیدم نمى شود

دیگر قلم زبان دلم نیست.

گفت:

باید زمین گذاشت قلم ها را

دیگر سلاح سرد سخن كار ساز نیست

باید براى جنگ

 لوله تفنگ بخوانم

با واژه فشنگ

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:21 توسط صورتی| |

شنبه ۳۰ ابان

ساعت ۱۷

جلسه هم اندیشی دانشجویی با حضور دکتر شیروی

موسسه گفتگوی اندیشه دزفول

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 18:46 توسط صورتی| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 18:27 توسط صورتی| |

مي كشد ديوانه واري

در چنين هنگامه

روي گام هاي كند و سنگينش

پيكري افسرده را خاموش.

 

مرغ باران مي كشد فرياد دائم:

- عابر! اي عابر!

جامه ات خيس آمد از باران.

نيستت آهنگ خفتن

يا نشستن در بر ياران؟ ...

 

احمد شاملو

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:45 توسط صورتی| |

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:21 توسط صورتی| |

مرگ مغزی و پیوند اعضا

با حضور دكتر اسماعيل بربطي

چهار شنبه ۲۹/۷/۸۸

ساعت ۱۳ـ۱۶

سالن همایش شیخ انصاری

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22:33 توسط صورتی| |

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تاچند
تا چند
ورق خواهد زد؟
...
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -

و ما همچنان
 دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را...

 

احمد شاملو


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:56 توسط صورتی| |

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

 

قیصر امین پور

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:54 توسط صورتی| |

خانواده نازنینم که الهی فدای همه شان بشوم امروز ملاقات داشتند. کتابها و وسائل اضافی ام را جمع کردم وبه آنها دادم که ببرند. نام ونشانه علی امید را خیلی جدی برایم احیا کرده است...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 16:37 توسط صورتی| |


Design By : Night Skin